آبی تراز آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکُش و مُثله کن و خوب بسوزان
لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است
بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریمتقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواسته که دل تنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه
الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ابری نیست
بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها , روشنی , من , گل , اب , پاکی خوشه ی زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر , اسمانی بی ابر , اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط نور در کاسه ی مس , چه نوازش ها می ریزد! نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می ارد پشت لبخند پنهان هر چیز می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم راه میبینم در ظلمت من پر از فانوسم! ![]()
خدایا:
رحم کن بر آنان که می میرند از ترس دوست داشتن
و عشق را بر خود حرام می کنند![]()
![]()
![]()
ضرر بزرگ در زندگی آنست که
وقتی زنده ایم چیزی درون ما بمیر
د

![]()
زمان بیهوده گذشت ... روزهایم فنا شد![]()
![]()
چه غریبانه
گذشته در فکر حال و حال در افسوس گذشته
چه سخت
